خرید بک لینک
من امشب تا سحر خوابم نخواهد بردهمه اندیشه ام اندیشه فرداستوجودم از تمنای تو سرشار استزمان در بستر شب خواب و بیدار استشراب شعر چشمان توهوا آرام، شب خاموش، راه آسمان ها بازخیالم چون کبوترهای وحشی می کند

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:04

یلدا ... این شب سیاهاینجا از اول قرار بوده با خودم ... لا اقل با خودم صادق باشمآخر آدمی یک جوری است که در درون خود ترسهایی دارد و عموما از آنها شرم دارد ... پنهانشان می کند پشت هفت در بسته دلشما به پن

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:04

یادم می آید یک وقتی در ارومیه از خیابان می گذشتم . پوستری توجهم را جلب کرد ... مشاهیر ترک ... و جناب کوروش هم آنجا نامش و نقاشیش آمده بودیادم می آید که خیلی ناراحت شدم ...ولی حالا ، بعد گذر سالها ...

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:04

این سریال مصیبت که از ابتدای ژانویه بر ما نازل شده ... آیا عزراییل به یک تکنولوژی جدید رسیده؟شاید هم چشممان زده اند ... امان از چشم بد ... ولی کمی هم از این سوی ماجرا بنگریماینها شاید فصل دوم سریالی

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:04

نهنگنهنگ لحظه ای نفس می کشد و بعد کلی میرود آن زیر ها ، کلی غرق می شود ... زندگی گاهی نهنگ می شود ... هر کدام از ما یک نهنگی داریم برای خودمان ، یک نفسهایی مختصر و بعد غرق شدن در پیکره زندگینهنگ من ...من

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:04

من گمان می کردماین پیشوند همه افسوسهاست من گمان می کردم می توانم پولت را جور کنم ... یک بدهکارمن گمان می کردم هرگز به دام نمی افتم ... یک دزدمن گمان می کردم می توانم به او اعتماد کنم ... یک ساده لوحای

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:04

روح آواره من بعد از من

کولی در به درصحراهاست

می رود بی خبر از آخر راه

همچنان مثل همیشه تنهاست

کولیم خسته و سرگردانم

ابر دلتنگ پر از بارانم

گوش کنیم

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:04

تو در فتنه از حد به در کردی تو با من ز بد هم بتر کردیز سوی نگاه تب آلودت من تشنه را تشنه تر کردیپس از آرزوها پس از جستجوها ندانی که ای مه چه ها کردم..تو د

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:04

سینما زیر درخت گردو نشستم تا رنج نامه مردی را ببینم که سنگ هم اگر بود می ترکید از این همه غم اوس قادر ، مرد کرد رنج کشیده او هم دست آخر ترکید ...باید بگویم که اولین باری بود که در سینما و در حضور دیکران گ

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:04

کارن عزیز

دوست من

ما طی این هفت سال بسیار روزها را که با هم گذراندیم

روزهای خوب و بد

و ...

خلاصه بگویم کارن جان

هرگز اینقدر از تو بی خبر نبوده ام

یک گوشه ای از دلم ... حس بدی است

یک جوری ناجور دلم شور میزند

نکند باز آقای شاهی کلاهت را برداشته و بی پولی

این شاید شیرین ترین سناریو باشد کارن جان

هفت سال ... هفت عجب عدد عجیبی است

برایت پیام گذاشتم ... تلفن هم کردم ... هیچ

امیدوارم خانه ات گرم باشد و همسر و دخترت شاد

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:04

صفحه بندی