برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
نهنگ لحظه ای نفس می کشد و بعد کلی میرود آن زیر ها ، کلی غرق می شود ... زندگی گاهی نهنگ می شود ... هر کدام از ما یک نهنگی داریم برای خودمان ، یک نفسهایی مختصر و بعد غرق شدن در پیکره زندگینهنگ من ...من
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
روح آواره من بعد از من
کولی در به درصحراهاست
می رود بی خبر از آخر راه
همچنان مثل همیشه تنهاست
کولیم خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
کارن عزیز
دوست من
ما طی این هفت سال بسیار روزها را که با هم گذراندیم
روزهای خوب و بد
و ...
خلاصه بگویم کارن جان
هرگز اینقدر از تو بی خبر نبوده ام
یک گوشه ای از دلم ... حس بدی است
یک جوری ناجور دلم شور میزند
نکند باز آقای شاهی کلاهت را برداشته و بی پولی
این شاید شیرین ترین سناریو باشد کارن جان
هفت سال ... هفت عجب عدد عجیبی است
برایت پیام گذاشتم ... تلفن هم کردم ... هیچ
امیدوارم خانه ات گرم باشد و همسر و دخترت شاد
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی